تدبیر شرور «جنگ»است بپا از: اتفاق ساده
«برخورد»بد است گرچه ما: «آماده»
از خبط، «امیر»بچگی ها کرده ست
«تدبیر»به دست این «شرور»افتاده
خرقه ازرق«احمق»به: سیاست است- «وق وق»دارد
این «شیخ»به بر «خرقه ازرق»دارد
«برخورد»در این میان اگر پیش آید
بر حال خودش «گریه»کند: حق دارد
امیر رقاص«صهیون»حاضر به «صحنه»و می خندد
این «شیخ امارات»عجب «می رقصد»!!
عمری ست که «باخت»را به خوبی بلد است
«بازی»ست- «ورق»همیشه «بر میگردد»
یار غار صهیونیستآن کس که بر «شتر دین»سوار گشت
الگوی «غاصبانه»صد نابکار گشت
این «مدعی»که «قامت اسلام»را شکست
با «صهیونیست»عجب «یار غار»گشت
لکه های ننگخون است و «آتش»این همه از هیمه های «جنگ»
بر «طیلسان» شان که پر از «لکه های ننگ»
ابنای «بو لهبی»- «عمر و عاصی»اند
هر شیخ و هر «امیر» به فتنه: «هزار رنگ»
نجد محمدیما را «حسین»جانب «مقتل»کشانده است
بر «تخت خون»به «شوکت شیعه»نشانده است
«نجد محمدی» نه «سعودی»ست یک یهود
دانیم بر «خلیفه»خبر را رسانده است
حق کشی «نابخرد»فضول! در این «آرزو»بمیر
در دست هر «هوی و هوس»گشته ای اسیر
حرف از «جزایر ایران» نه حد توست
دنیا به «حق کشی» ندهد رای ای «امیر»!
جواز حکومتبر عزّ «فارس»ای «عرب» این حمله: ناتوان
«فتنه»عیان و «هجمه»نامردی است نهان
«ایران»به تو «جواز حکومت» نمی دهد
خواهی «درک»روی برو! بر «تخت» خود نمان !
خفاشانخروش از «رحمت اسلام» یقین دوران اند
«قوم عرب»اند و بدتر از «توران»اند
«دشنام»ده «رسول اکرم» بودند
این «خفاشان» خروش شب «کوران»اند
دنیای عرب«غوغا»ی «جزایر» ای «امارات» بس است
فتوای «حقیقت» است که: «دادرس» است
«دنیای عرب» دشمن «ایران» گردید
هر شیخ و «امیر» در نظر «خوار» و خس است
شر عربی «شر عربی» دوباره برپا کردید
خود را با «زور» هر کجا جا کردید
هرگز «وقع»ی گذاشت «ایران»؟ کافیست
صد جور «بیانیه» چو امضا کردید
بیانیه جعلیگفتید سخن از «سند»! آن «حکم»کجاست ؟
شاید به «خط کوفی» و یک نوع «دعا»ست ؟!
«اعراب»! عبث به «گرد هم»آمده اید
«جعلی»ست بیانیه به امضای شماست